X
تبلیغات
رایتل

اما

ترجمه ی سکوت من / یک لبخند است

گم شدن

خطوط مشکی شده اند و رنگها خاکستری

خاکستری که نزدیک به  مشکی است

روزها شبیه نیمه شب شده است

قفسه سینه ام تنگ شده است

انگار از عمیق ترین حفره دینا باید نفسم بالا بیاید و پایین برود

کاش میشد گم شوم

جایی که هیچ چشمی یا حسی دنبالم نباشد

یا توان یافتنم را نداشته باشد

به اینگونه است که میتوانم خلاصی پیدا کنم

از همه ی چیزهایی که سوارم شده اند

یا حلقه زده اند بر گلویم و هی میفشارندش

تند تند راه میرم تا مسیر گم شدن را بیابم

کی پیدا میکنم این مسیر را؟

تاریخ ارسال: یکشنبه 12 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 05:18 ب.ظ | نویسنده: سعیده | چاپ مطلب 5 نظر